گذشت و رفت

از وقتی چشم باز کرد او را داشت .

در تمام لحظه های شیرین بازی های کودکی، در تمام باخت هایی که دور از مبالغه نبود و دلداری دادن های او ؛

در همه و همه ی سکانس های سریال زندگیش حضور داشت !

آنقدر همیشه بود و خوب بود که از یکجایی به بعد بودنش عادت شد ، تکرار شد .

بودن او عادی شد مثل نعمت سلامتی و خانواده اش که هیچوقت شکرگذارش نبود ، مثل زیبایی اعجاب‌آور آسمان بالای سرش و طبیعت وصف نشدنی که هر روز جلو چشمانش بود ‌!

گذشت و گذشت ...

او بود و اوهم داشت و در کنار هم بودند بدون هیچ حرف اضافه ای ، در کنار هم زیستن بدون آنکه از حس در کنار هم بودنشان بگویند ، بدون آنکه به هم یادآوری کنند که بی یکدیگر نمی توانند .

گذشت و گذشت ...

او رفت در طیاره‌ای ، در یکی از همان روز هایی که قرار بود تا همیشه باشد .

رفت و او تنها گریه کرد ! دید که چطور زندگیش را در یک چمدان جا کرد و تنها نگاه کرد ،

صدای گریه او را در وداع با عزیزانش و خویش دید و نگاه کرد . نگاه کرد او را وقتی که به سمتش می آمد تا برای آخرین بار همدیگر را آغوش بگیرند.

گذشت و گذشت ...

رفت و او در راه رسیدن به خانه اشک ریخت و با خود تکرار کرد که اگر عاشق بود می گفت و در کنارم می ماند !

گذشت و گذشت...

ده سال بعد از سفرش و ۳ سال بعد رفتنش از این دنیا دفتر خاطراتش را خواند؛

گوشه ای از دفتر با خط خوشش نوشته بود:《 اگر دوستم داشت به‌حتم مرا می‌خواند 》

یه روز عالیییی

امروز روزه خوبیه برام ، خیلی خوب

بعد چند وقت دیگه استرس برای اون موضوع (*) رو ندارم و امروز رفیقم اومد پیشم .

بعد کلی وقت نشستیم کنار هم حرف زدیم البته دیروزم کوتاه دیدمش . برام کادو گرفته بود ، برای تولدم و من عاشق رنگ اون لاکی شدم که برام گرفته!

بنظر میاد وقتی از سفر اومد یه وری باید بریم عشق و حال !😁

تولد و گریه

امسال خیلی عجیب بود خیلی ، چه گریه ها که نکردم چه حرصا که نخوردم ، چه دوستای خوبی که پیدا نکردم و چه ماجرایی که با رفیقم تجربه نکردم !

تموم شد !

یک فصل دیگه از زندگیمه گذشت و رفت ؛ دیگه ام بر نمیگرده.

چه خوب که امسال تولدم با سالگرد عمو مهدیم یکیه که تا میتونم گریه کنم (حسابی عوض شدمااا) ‌.

به هر حال تبریک به خانوادم که چند سال پیش همچین شبی اولین بچه ،اولین نوه و البته که اولین خواهر زاده و برادر زادشون به دنیا اومد !😁🤘🏻

تولدم مبارک !

زندگی و عشق

سالگرد عقد مامان و بابا امروزه یعنی ۱۷ مرداد ؛

امروز بابا با یه کیک کوچولو اومد خونه و گفت که دو تا مناسب یعنی سالگرد عقدشون و تولد منو یکی کرده !

کیک+انبه بستنی + خانواده = زندگی و عشق 💖✨️

گریه کردن چیزی رو عوض نمیکنه نه؟ کاش میکرد..‌

ادامه نوشته

طبیعی نیست

ادامه نوشته

یادم بمونه 1

یادم بمونه هیچ وقت وقتی دوتا عاشق دارن صحبت میکنن کنارشون به هر بهونه بی بهونه ای نشینم !

نمیبخشمت مامان

ادامه نوشته

از خود گذشتگی

تا حالا شده فکر کنی کاری که قراره انجام بدی واقعا درسته یا نه ؟

الان اون حس دارم! نشستم تو انبار و دارم کشیک میدم باباجون نیاد تا صبا بتونه با خیال راحت دل و قلوه بده و بگیره ؛ که بنظر کار درستی نمیاد

امیدوارم فقط یه روزی پشیمون نشم از این از خود گذشتگیم ...

از بهشت

متن نوشته شده از بهشت آبا اجدادی و خانه قدیمی وراث

داشت بیرونم میکرد !

هیچی سلامتی ، استاد داشت از کلاس بیرونم میکرد بخاطر خندیدن !

عوضی ترین ها

موقعیت : در کنار عوضی ترین دوستای قدیمی !

درسته

ادامه نوشته