هرچی بزرگ تر میشم بیشتر میفهمم که هرچی مامان و بابا میگفتن راست و حق بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ ساعت 17:44 توسط دختری به دور از همه
|
هرچی بزرگ تر میشم بیشتر میفهمم که هرچی مامان و بابا میگفتن راست و حق بود
از مغازه تا خونه رو گریه کردم !
بغض کردم ک خودمو لعنت فرستادم بابت تاری چشمایی که نمیدونستم ضعف داره یا از سر قطره های اشک تلنبار شده نمی بینه
رسیدیم خونه ،تو آسانسور اشکامو پاک کردم که خواهرم نگه "دیوونه ای ".
خودم کردم که لعنت بر خودم باد