کاش می شد بمیرم ! چرا بابا از کادوم خوشش نیومد و گذاشتتش روی میز ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ ساعت 19:16 توسط دختری به دور از همه
|
کاش می شد بمیرم ! چرا بابا از کادوم خوشش نیومد و گذاشتتش روی میز ؟
امروز فرا تر از حد تصوراتم بود ...
بعد از امتحان از ایستگاه مترو منیریه تا خونه رو خندیدم و زیر ماسک ادا درآوردم ، ولی بعد از امتحان دومم ، از میدون حر تا خونه رو تو اتوبوس جا داشت که گریه کنم و بمیرم !
با پادکست اغما (بی خداحافظی) گریه کردم و در عوض با ویدئو قدیم میا پلیز (day by day)کلی خندیدم !
با قصد غذا نخوردن وارد خونه شدم و به محض هجوم گرمای خونه به وجودم سراغ غذا خواهرم رفتم و تمومش کردم !
و در نهایت قرار بود درس بخونم ولی با کمال تاسف دوباره به گریه شب امتحان دچار می شم !
روز عجیبی بود ! فقط کاش در آخر مامان و بابا رو بغل میکردم ...