یلدا

سال پیش همین موقع نوشتم که نگران آینده ام ؛ نگرانی ام به جا بود بگذریم

حدود یکسال گذشت از اولین نوشته ی این دختر خاطرات مجازی ، خندیدم ، گریه کردن و فکر کردم و نوشتم تا این یلدا هم بگذره

عمرم داره میگذره و میترسم از این که کتاب زندگیم انقدر غمگین و تهی باشه ، خداروشکر برای زندگی ، زنده موندن و داشتن خانواده‌ام و دوستام کنارم

یه حسی بهم میگه سال بعد یلدا خوشحالم بر خلاف امسال پس امید دارم به آزادی و برآورده شدن تک آرزوم

یلدا از بین تمام شب های سال خاصه چون ۱ دقیقه طولانی تره پس امیدوارم شادی هات اندازه یلدا بلند و غم هات اندازه تشریفاتش بی تاثیر باشه

به امید فردای روشن و شاد و زندگی کردن!

من اینم

به مامان میگم "بیام خونه؟"میگه "بشین یکم بزار ببیننت"

باشه مامان یکم وایمیستم تک و تنها که ببینن دختر بزرگتو. بعضی اوقات به این پی میبرم که شاید مشکل از من باشه شاید خودم دلیل همه ی اینا باشه!

شاید تقصیره خودمه که برای اومدن به اینجا زنگ زدم خواهرم بیاد دنبالم تا تنها نباشم و خجالت نکشم از جمعی که از من خوششون نمیاد.بعضی اوقات انقدر دلم میخواد جای اون باشم که نمیتونی فکرشو بکنی، برون‌گرا، معاشرتی ، بچه مورد علاقه مامان و بابام.حقیقتش یکم خسته شدم از جمله " واقعا شما دوتا خواهرین؟" به مردم حق میدم به جز دوستام هر کسی که بوده منو یا کلا ندیده یا با اخم دیده و حرفی ازم نشنیده.

من اینم مامان قرار نیست عوض بشم ، قرار نیست بیشتر معاشرت بکنم یا کسای بیشتری دوستم داشته باشن . امیدوارم منه الان روببخشی و رها رو دوست داشته باشی...

قرار نیست خیلی زندگی کنم

یه حسی بهم میگه قرار نیست خیلی زندگی کنم ، وقتی اطرافیانم از عروس شدنم میگن حس خاصی ندارم . یه چیزی بهم میگه قراره زود تموم بشه

میترسم ! از تموم شون این قصه ی بیخود نه از بعدش .

از این میترسم که حسرت به دل بمیرم هرچند که این آرزوی تولد این چندسالمه، آرزوی موقع بارونم

یه داستان تو ذهنمه که تکرار میشه. رها می‌میره بعد از تجربه ی مریضی سخت ، سرطان یا ...؟ مثل عمو سجاد

کاش که بشه . مرگ قشنگه ، زود مردن قشنگ تر !

ندیدن و هر دفعه مردن سر مرگ عزیزات و درد کشیدن های هروزو عذاب نکشیدن سر آدمای بیخودی ! قشنگه

داشتم فکر میکردم بیخیالت بشم ! چند نفرو دیدی که به عشق بچگیشون برسن ؟ ولی نمیشه .

هیچ وقت هیچ وقت بخاطر این احساس احمقانم خودمو نمیبخشم که احساساتم و فکرم برای کسیه که خیلی وقته منو به یاد هم حتی نمیاره

حالا نتیجه رو بهت بگم . الان دیگه نمیترسم از مرگ