باور کنم ؟
باور کنم یا نه ؟ خوشحال باشم یا نه ؟ دشمن یا دوست ؟ حالم چگونه است شاد یا ...
مثله تمامه این چند سال انتظار داشتم که رفتارت... بگذریم برخلافه این شد دوسته قدیمی !
ساده ای تو خیلی ساده ، زجرم داده ای و باعثه عذاب من شدی . شبها گریستم برای حالم و دوستی که مرا به سادگی فروخت ولی دیگر تمام شده و من پیدا کردم آن (رفیقی) را که پشتم است و تو
قرار است با چنین همنشینی درد بکشی .
به زبانم نیامد بگویم حقت است ولی به حرمت آن چند سال دوستیه اشتباهمان حواست را جمع کن ماننده غرورت
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۴۰۲ ساعت 23:48 توسط دختری به دور از همه
|