به اجبار
چشیدن طعم اجبار برایم بیشتر اندوهگین بود ، اینکه بدانی و با علم اینکه علاقه ای به کاری نداری انجامش بدهی فقط از سر اجبار
بدانی کاره هرچند غلط را برای منفعت کسب انجام میدهی که از عمق وجودت از او متنفری
نارحت بودم و خستم چون شبیه به عروسکی در دستانشان میچرخیدم تا نمایششان با حضور من به نحوه احسند به اتمام برسد، ستاره آن نمایش تو هستی ولی افتخار و عزتش برای آنها خواهد بود
اجبار برایم همچو نوشیدن زهری بود که باعث میشد در نمایش زیبا پرپر شوم و جامی که آنها دستم دادم بلای جانم شود
جام را یک نفس با اسلحه ای که رو شقیقه ام بود سر کشیدم
به اجباره امروز
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 16:49 توسط دختری به دور از همه
|