منطق مامانم : اون بده تو خوب باش بهش خوبی رو یاد بده !

خب مامان عزیزم اون زمونه تموم شده ، تو از من میخوای برم پیش کسی که منو شسته و پهن کرده و با لبخند باهاش همکاری کنم . خب من همچین آدمی نیستم

من جایی نمیرم که بهش بی احترامی شده ، جایی نمیرم که برای رفتن به اون مکان هیچ دلیلی ندارم هیچ انگیزه ای ندارم

برای چی ؟ برم که پشتم حرف بزنن ؟ برم که بهم تیکه بندازن یا لبخند بزنم و بریزم تو خودم یا دعوا راه بندازم ؟

واقعا چرا ؟

وقتی دونه دونه این حرفارو بهت میزم فقط رو برمیگردونی و خودتم هیچ دلیل موجهی نداری . پس چرا؟