پسر کوچولوی من از ظهر تا همین الان بهونه گرفت و از غم دوری مامانش اشک ریخت

از تموم جونم بیشتر دوسش دارم و هر موقعی که صداش میکنم و قربون صدقش میرم بیشتر عاشقش میشم ؛ روزی که فهمیدم وجود داره ازش بدم اومد‌ ، کی حوصله یه بچه جدید داشت ؟ اونم توی این سن ولی همه ی اون حس تنفری که داشتم جاشو عشق داد و الان اون زندگی منه !

اولین بازی که دیدمش دلم لرزید...یه حس کشش بهش داشتم یه عشق واقعی درست مثل عشق در نگاه اول

سه سال میگذره و الان اون تموم جون منه و آرزوم اینه که دوسم داشته باشه♡