من ، غروب آفتاب ، پنجره اتوبوس و پتو مسافرتی که روی خود کشیده ام

هیاهوی اطرف ، شیطنت های صندلی کناری و بغل دستی آرام که امیدوارم کسی مثل من دیگر به پستش نخورد ؛ بیشتر مسافتی که در اتوبوس بودم و بی خوابی ، سرما و سردرد

ماه و خورشید در یک تصویر و آسمان غمگین ...