بی حواسی
یک بی حواسی موجب میشود...
پشت در های بسته مینشینم، پشت به آینده ، نگرانی ها و ترس ها . لبخند میزنم و مینویسم در دفتر خاطرات این مهد خاطره و عذاب جوهر قلم نیز میشود واسته من و خیالم !
به یاد میآورم روزی را که برعکس امروز پشت در های بسته نشسته بودم و بی قرار ، مملو از نگرانی و ترس از دست دادن تو ...
روز ها گذشت ، حال که می اندیشم دیگر خاطراتم آن قدر هم پرنگ نیستی همانند گذشته ؛ حالا من ماندم و او و اویی که نبودش تمام ترس من است
ورق میزنم و وارد صفحه جدید زندگی میشوم ، مبادا که او هم از دست بدهم که تمام میشوم !
این وقت سه چیز تنها میخوام از خداوند ، یکی مرگ ، نشاط خانوادم ام و دیگری ماندن اون تا ابد پیشم !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 18:2 توسط دختری به دور از همه
|