قطره های آرام باران کوچه های شهر را خیس می‌کند، بوی خاک همجا را در بر می‌گیرد البته که بوی سبزه و ماهی دودی پیش قدم است ؛

آری سال جدید پشت در های بسته منتظر سال کهنه و غم دیده است ‌. نوبت نو شدن و تازه شدن است !

در سال جدید خندیدم هرچند کم ، گریه کردم بسیار زیاد و الان دلم گرفته از زمانی که زود می‌گذرد. باور نمیکنم که امروز روز آخر سال ۱۴۰۲ است ، سالی که پر از تلخی و درس بود برای من !

همیشه آدمی بودم که زود وابسته میشد ، به کس و بی کس ، به اشیا و حیوان و حالا هم وابسته شدم ام به این سال کزایی و فکر تمام شدنش مرا عذاب می‌دهد

بند بالا را که می‌خوانم برای خودم سری بر افسوس تکان میدم که این سال هم مرا در این مورد عوض نکرد !

در ترس گذشته ، در انتظار سال جدید و در امید شادی امشب را سحر میکنم

آرزو میکنم برای سال جدیدم ، آرزو ی شادی در کنار آنهایی که از دست دادنشان بیم دارم !‌

بماند از من به من از آخرین نوشته سال ۱۴۰۲

پ.ن : سال نو مبارک دوست خوب من !