امشب درمانده تر و نیست تر از همیشه ی خویش هستم ، درمانده تر از آنم که بحث کنم برای تبرئه خودم در رابطه با گناه هایی که هرگز مرتکب نشده ام !

آری ، نگاه میکنم و اشک هایم سرازیر می‌شود!

به تو گفته بودم که کینه ای هستم نه ؟

گفته بودم که حال خوبم درست بلعکس امشب را از کینه و نهایتا زخم زدن با خنده دارم !

یکبار دیگر می‌گویم و میل خودت هست شنیدنش و انتظار داشتن یا نداشتنش ...

من خدا نیستم که ببخشم ، من گناهکارم

از تبار پدرمم آدم ، همان که گناه می‌کند و همان که هربار مجازات می‌شود!

(من نه)