از تبار آدم
امشب درمانده تر و نیست تر از همیشه ی خویش هستم ، درمانده تر از آنم که بحث کنم برای تبرئه خودم در رابطه با گناه هایی که هرگز مرتکب نشده ام !
آری ، نگاه میکنم و اشک هایم سرازیر میشود!
به تو گفته بودم که کینه ای هستم نه ؟
گفته بودم که حال خوبم درست بلعکس امشب را از کینه و نهایتا زخم زدن با خنده دارم !
یکبار دیگر میگویم و میل خودت هست شنیدنش و انتظار داشتن یا نداشتنش ...
من خدا نیستم که ببخشم ، من گناهکارم
از تبار پدرمم آدم ، همان که گناه میکند و همان که هربار مجازات میشود!
(من نه)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 19:2 توسط دختری به دور از همه
|