نادان ترین عشق تمام عمره من سلام بر تو؛ سلام نادانم!

نادان می‌خوانمت، سوءتفاهم نشود جانم به قربانت، آخر چه بنامم تو را وقتی هیچ نمی‌دانی از عشقم؟

چه تو را صدا کنم هنگامی که تمام دنیا فهمیدند یک جای کارم می‌لنگد و تو هیچ نفهمیدی!

چه گویم به تو وقتی که مثل پروانه دورت چرخیدم و تو در انتظار سایه ات نشسته بودی، آری شعله‌ی نادانم من سوختم در این عشق و هیچ مرا ندیدی.

زیبای دنیایم، به من بگو که شهره ی شهرمان در علم و عقل و ادب چرا از چشمان بی تاب من هیچ چیزی را نخواند؟ چرا من را ندید؟

حال اجازه می‌دهی تو را نادان بنامم رویا؟

رویای شب هایی که تا صبح تو را در خواب تماشا می‌کردم، سهم من از عشق تو این بود عزیزم؛ همین که در خفا دور سرت در خواب من گردم!

نادان من، دخترکم، این نادانی ات برایم گنگ بود‌...

تا انتهای عمرم از تو دلگیر و غم دارم و چرا نادان؟

R