امروز اتفاقی غیر منتظره رخ داد‌‌.

موقع برگشت به خونه وقتی که از اتوبوس خارج شدم درست جلوی پام کارت بانکی ای رو دیدم که بنظر می رسید توسط صاحبش گم شده!

چند لحظه مکث کردم، یاد وقتی افتادم که بابا کارتشو گم کرده بود و چقدر حیرون بنظر می رسید، کارت برداشتم و یکم صبر کردم . روبروی مغازه کاغذ دیواری فروشی، صبر کردم و صبر کردم و در نهایت کارت رو به صاحب مغازه با خجالت و شرمساری تحویل دادم!

آقای یونس نوری از تمام قلبم امیدوارم که کارتتون رو پیدا کنید و خداکنه که کار شما رو سخت تر نکرده باشم.