کل روز لام تا کام چیزی نگفتم که مبادا بغضم بشکسته ولی وقتی امیر از در اتاق وارد شد تو بغلش آروم و دردمند گریه کردم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ ساعت 23:34 توسط دختری به دور از همه
|
کل روز لام تا کام چیزی نگفتم که مبادا بغضم بشکسته ولی وقتی امیر از در اتاق وارد شد تو بغلش آروم و دردمند گریه کردم