بیش آنچه که گمان می‌کردم دلتنگ بودم. آنقدر دلتنگ بودم که لحظاتی بی آنکه بفهمند به چهره‌هايشان خیره می‌شدم و لبخند می‌زدم. دلتنگ بودم، و دلتنگ همدمانم بودن برایم جان‌خراش بود.

حال اما بی‌غمانم!