بیغمان
بیش آنچه که گمان میکردم دلتنگ بودم. آنقدر دلتنگ بودم که لحظاتی بی آنکه بفهمند به چهرههايشان خیره میشدم و لبخند میزدم. دلتنگ بودم، و دلتنگ همدمانم بودن برایم جانخراش بود.
حال اما بیغمانم!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 1:3 توسط دختری به دور از همه
|