تجدید خاطره با مامان لذتبخش ترین اتفاق روزم میشه هربار.
اون از قدیم تعریف میکنه. از دراماهای خانوادگیمون، دعواهای بابام و فامیلای پدریش، باباش و فامیلای پدریش و... . من با اشتیاق بهش چشم میدوزم و ذوق میکنم، حرص میخورم و اشک میریزم.
بابا خیلی زحمت کشیده، مامان خیلی کنار اومده و ساخته با خودم فکر میکنم، ممکنه روزی بتونم مثل اونها زندگی بسازم؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 18:16 توسط دختری به دور از همه
|