اتفاق غیر معمولی رخ داد.
به جادهی روستا که رسیدیم بابا متذکرا خواهرم رو صدا زد و امر کرد که روسریش رو سرش کنه؛ ازش بعید بود اینطور هشدار دادن. خواهرم مکث کرد و در آن واحد امرش رو اجازه نکرد و اولین بار که بابا سر این مسئلهها غرید و مامان ساکت بود.
پدر من من آدم مذهبیای بشمار میآد.به شدت روی تحصیلات حساسه و من به یاد می آرم که سر ۱۹۰۹۸ شدن معدلم توی راهنمایی بهم تشر میزد. بابا روی نمره حساس بود اما هیچوقت به پوشش و به قولی حجاب ما کاری نداشت_برعکس مامان_ و به همین دلیل امروز تعجب کردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 21:10 توسط دختری به دور از همه
|