نهان فهمید بدون اون رفته بودیم بیرون و ناراحت شد. تا خونه باهام صحبت نکرد و وقتی سعی کردم قضیه رو ماستمالی کنم یه کلام گفت "مهم نیست".

سخته، خیلی سخته تو چشماش نگاه کنم و برای سفید کردن خودم دلم بیاد بهش بگم بچه ها خوششون نمی‌آد تو توی جمعمون باشی‌. سخته که باشه و ببینم که بهش بی محلی می‌کنن و تیکه می‌اندازن بهش.

شاید تقصیر خودش هم هست. خودش این کار‌هارو مگه نکرده؟ نمی‌دونم، غصه‌ام گرفته و تا چند روز عذاب وجدان دارم