به دختر بارون
دیدمش!
کمتر از ۱۰۰ متر بینمون فاصله بود. متوجه من نشد شایدم نخواست که بشه اما من مردم تا تونستم نگاه ازش بگیرم و بگذرم.
چه راحت شدیم دوتا غریبه.
داشتم فکر میکردم همهچیز مربوط به اون دوره از زندگیم چقدر خنده داره؛ الخصوص خودم!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۵ ساعت 15:1 توسط دختری به دور از همه
|