مامان و بابا یعد از این مطمئن شدن خوابیدم تو آشپزخونه جلسه گذاشتن.

صدا‌هاشون رو می‌شنوم. آقای محمود شکریان، برادر یکی صمیمی‌ترین دوست ها و همکار بابا پولمون رو خورد یه آبم روش نوش جان کرد. بابا دلخوش بود به این پولی که قرار بود ۳ سال بعد بازنشستگیش دستمون بیاد و...

چقدر بی رحمه دنیا در حقمون!