باران می آید و من پشت پنجره انتظار بوی خوشش را میکشم ☔️

من منتظر عطری ام که بعد افسانه ای شیرین آن را به تو وصل کردم ، بوی باران مشامم را پر می‌کند و مرا یاد سنگ مزار سر سختت می اندازد و من خوشحالم که سقفی برای مزارت داری تا خیس نشوی

نفس دیگری میگیرم و افسانه را مرور میکنم (( شاید دلیل وابستگی و جنون آدم ها به عطر خاک باران خورده ، عزیزان زیر خاکشان است که آنها را بار دیگر به یاد می آورد ؛ عطر دل انگیز عزیزانمان میشود عطر خاک و دلیل آرامش بعد از تنفس بوی خاک نم خورده حضور دوباره از دست داده هایمان است ... ))

دوستت دارم به بیکرانه آسمان و دلتنگ توعم مسافر من به آن دنیا ♡