شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت، آغاز میشود .

تمام یکشنبه را مصمم و مغرور ، به تو فکر نمی‌کنم.

دوشنبه ، از صدای پای خاطره ای دور ملتهب می‌شود.

صبح سه شنبه ، چشم هایم با یک عالمه دلگیری باز می‌شود.

چهارشنبه ، هیچ کدام از کارها ، خوب پیش نمی رود.

عصر پنج شنبه خالی و الکی خوش ، می گذرد

و غروب جمعه را، بغض نبودنت تکمیل می کند...

میدانم شب که از راه برسد ، شنبه را برای دوباره فراموش کردنت بهانه خواهم کرد ؛

و تمام من هیچ میدانی که مالک هفته هایم شده ای ؟

رمان هستی ام را نگیر