محکوم به کار نکرده
بهم تهمت زد ، قضاوتم کرد برای کاری که نکردم ؛ حس میکنم داره مثل ۵ سال پیش میشه
قضیه همون طوری ، دارم محکوم میشم به چیزی که ذره ای برام مهم نبوده و بهش فکر نمیکردم
به خدا خسته شدم ،خسته شدم ، من چیزی نگفتم به کسی ، به جون داداشیم به کسی چیزی نگفتم ، چرا باید به من به چشم یه دهن لق و جارچی نگاه کنن
من کاری نکردم ، به خدا نکردم
خسته شدم ، خستم ، کافی نیست دیگه خدایا ؟
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 15:27 توسط دختری به دور از همه
|