مرهم درد
امروز هستی وسط حرفم گفت به نظرم رها حالش خوب نیست ، رها یکیو میخواد که درکش کنه ،یکی رو میخواد فقط گوش کنه و بذاره سرشو بذاره رو شونش
هستی فهمید و ارغوان نه ...
هستی درک کرد ولی ارغوان یه درد اضافه کرد
کاش...
یه روز بفهمه ، یه روز وقتی حالم بده دستاشو باز کنه و محکم بغلم کنه ، هیچی نگه
انتقادی نکنه که به نظرش منو کامل میکنه ، قضاوتی نکنه که حرفشو از بقیه شنیده
مرهم من خودش عامل دردمه ...
درد من این است ، که امروز مرهم درد من
خوت عاملی است برای گسترش درد من
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 17:59 توسط دختری به دور از همه
|