امروز هستی وسط حرفم گفت به نظرم رها حالش خوب نیست ، رها یکیو میخواد که درکش کنه ،یکی رو میخواد فقط گوش کنه و بذاره سرشو بذاره رو شونش

هستی فهمید و ارغوان نه .‌‌‌.‌.

هستی درک کرد ولی ارغوان یه درد اضافه کرد

کاش...

یه روز بفهمه ، یه روز وقتی حالم بده دستاشو باز کنه و محکم بغلم کنه ، هیچی نگه

انتقادی نکنه که به نظرش منو کامل میکنه ، قضاوتی نکنه که حرفشو از بقیه شنیده

مرهم من خودش عامل دردمه ...

درد من این است ، که امروز مرهم درد من

خوت عاملی است برای گسترش درد من